سورپرایز!

استیت کنونی: در حال خوردن آخرین سوپ شلغم در وطن!

۲۵ لایک
۲۴ شهریور ۲۰:۲۴ شهـــ ـــرزاد
به سلامتیییی. رهسپار کوجایی؟ ؛)

کَنِدَع!

۲۴ شهریور ۲۰:۳۳ هولدن کالفیلد
از داخل، خارج میشی که داخلِ خارج بشی :|

:|

به به پس میرید پیش اجنبی ها خانوم مهندس

بلی بلی

۲۴ شهریور ۲۰:۵۱ 🔹🔹نیلگون 🔹🔹
کوجا؟؟
نکنه میخوای بری هاگواترز ؟!
میشه منم بیام تو چمدونت قایم شم و باهات بیام؟!😁

اتفاقا یکی از ایده هام برای بردن آقای برادر همین بود:دی

۲۴ شهریور ۲۰:۵۲ پشمآلِ پشمآلو
این ینی اون اخرین سوپ شلغم موجود تو کشوره یا تو اخرین باره تو کشوری؟

دومی!

مگه شلغمم سوپ میکنن؟ :-/
خوشمزه هم هست؟

نه، مزه کوکوسبزی و گِل میده:))

از وطن خارج میشید یا تصمیم گرفتید دیگه سوپ شلغم نخورید در وطن؟😀

هردو:|

من از مزه‌ی سوپ شلغم خوشم میاد، همینجوری خواستم بگم! 🙄

+ینی رفتی از وطن؟ با یه پایان سوپ شلغمی؟
حالا پایان شاد محسوب می‌شه یا غمگین؟ 🤔

والا اونی که دست من بود مزه خوبی نمی داد:))

+رفتم آقا، جونمو برداشتم رفتم :|
فعلا که هم بی پولم و هم به پایان نرسیدم:)) لذا نمیدونم چه مزه ایه!

۲۴ شهریور ۲۱:۴۶ آقاگل ‌‌
الآن از کجا آمده‌ای آمدنت بهر چه بود؟ به کجا می‌روی؟ :)
آخرش زنده بودندین توی اون میدون یا نه؟

به خارج!

۲۴ شهریور ۲۱:۵۴ دامنِ گلدار
من هم استیت سرماخوردگیت رو با آخرین دستور سوپ شلغم تصور کردم. اگر این سمتها اومدی ولی ببینمت :))

همون سمتها اومدم:دی

آقا هی گفتن سرده سرده من با بافتنی و کاپشن اومدم بعد هوا گرمه هیچی تی شرت ندارم من:))) چرو به واقع:)))

نکته انحرافی‌ای چیزی داره؟! :|

نه، صرفا ده دقیقه قبل حرکت به سوی پرواز نوشته شده و ناواضحه:|

۲۵ شهریور ۰۷:۳۴ حامد سپهر
نکنه شما هم اختلاس کردی که در میری از کشور :))

بنده مورد اختلاس واقع شدم درواقع، ارزش پولم از زمانی که وعده دادم انقد دارم تا زمانی که تبدیل کردم به واحد پول مقصد یک چهارم شد:|

۲۵ شهریور ۱۲:۲۲ آقای سر به هوا :)
چقدر خارج؟!
نکنه رفتی دلغوز اباد نمازت شکسته میخونی؟!
خب الان تیکه انداختم!خالی شدم!

جریان چیه؟

دو قاره و یک اقیانوس اونورتر!

۲۵ شهریور ۱۲:۲۳ آقای سر به هوا :)
اها
نکنه عهد کردی دیگه سوپ شلغم نمیخوری؟

اونم بله:))

جمله ایهام داره بیا رفع ابهام کن! :دی 🙄

خدافظ:دی

۲۵ شهریور ۱۷:۴۵ دلی دینگ
منم میااااااااام:))))

اگه پول داری بیا آویزونت شم:دی

واکنش من قبل خوندن نظرات:اخرین؟!نگو که شلغم هم تحریم شد!:)

:|

یعنی ما شلغم رو هم نمی کاریم؟!

۲۵ شهریور ۱۹:۵۹ آرزو ﴿ッ﴾
شنیدم مادربزرگم قبل از اینکه بیاد شهری که الآن توشه، اهل یه روستایی بوده به نام وطن. بچه‌تر که بودم بزرگترا گاهی شوخی‌هایی مثل نوشته‌ی این پست باهامون می‌کردن و ما هم فکر می‌کردیم منظورشون وطن واقعیه؛ جایی که همه بهش میگن وطن و نه وطنِ مادربزرگ! ولی از اونجایی که از ولایت پدری‌تون برگشتی و در اون استان نیستی، این فرضیه مردوده! :|

آره الان که دقت می کنم اونجا هم وطنه:\

آیا سر به سر گذاشتن ملت کار درستی است ؟:)))
اگر آره که منم سر به سرت بذارم فردا یا حتی امشب نگم‌ بهت اون غذا که بهت قول دادم  اسمش چی بود ؟: دی

این به اون در :))

بیا بگو قضیه این پست چیه ؟:دی

خدافظ:دی

۲۶ شهریور ۰۲:۵۹ چارلی ‌‌‌
یعنی بسته‌های سوپِ شلغمتون تموم شده؟ :-"

آره:-"

۲۶ شهریور ۰۹:۴۳ نیمچه مهندس ...
پس بالاخره سفر تموم شد و برمیگردی به خونه.

نه، اونو که همون هفته برگشتم:))) از خونه خارج شدم فی الواقع!

وطن یعنی ایران یا تبریز؟
مسئله این است

تبریز؟! حاجی شما از چالش "من به جای تو" به ما اضافه شدی؟:دی

با بازگشت دیگه؟ به وطن برخواهی‌گشت؟

نه پس تک تنها تو مملکت غریب می مونم میوه میدم:))

۲۷ شهریور ۲۱:۳۶ شهـــ ـــرزاد
لاکی یوع :))

ثنگ یوع!

سلام نه مدتی هست شما را دنبال می کنم

فکر نمی کردم واقعا بری چون داشتی برای دکتری تلاش می کردی ولی الان و در این شرایط بهترین کار را کردی
هر کسی بتواند بره و نره به خودش خیانت کرده (متاسفانه بنده به علت تعهد خدمت نمی توانم برم و فقط گزینه فرار برای همیشه و بدون هیچ مدرکی میسر است)
دیگه زندگی هم در این کشور ممکن نیست
شاد و موفق باشی
به این وبلاگ هم سر بزن، از دوستانه
http://delsharm.blog.ir/

نه بابا من کجا داشتم برا دکتری تلاش می کردم:|||

ببخشید من کامنت اصلیتونو پیدا نکردم همینجا جواب میدم. دودو نوعی پرنده بوده که منقرض شده. دودوی درون یعنی گوشه گیرِ پوچ گرای درون:))

۲۷ شهریور ۲۲:۵۱ خورشید ‌‌‌
ا من باز دیر رسیدم. :/
خداحافظ جولیک. :دی
کلی پاستیل و ماگ و کاپشن‌های قابل حمل در کوله پشتی بدرقه‌ی راهت.
به شکوفه و بارون هم سلام برسون. :دی

نه پاستیل دارم نه ماگ:(((((

۲۷ شهریور ۲۳:۴۶ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
تا سوپ شلغمی در دیار خارج خدا یار و نگهدارتون!

سوپ شلغم ندوست:))

بسی دلم میخواد وبلاگ پلاکت مهاجرت نموده ارو بخونم

جولیک هم میخواد بنویسه ولکن خسته س!

کانادا خوش بگذره

قربون شما!

۲۸ شهریور ۰۹:۵۱ آسـوکـآ آآ
عِ :| چه یهویی :|

یهویی شد! خودمم فک نمی کردم بشه!

کانادا؟آمریکا؟دوقاره و یه اقیانوس اونورتر از سمت چپ آسیا یا راست؟!

از راست که دو قاره و یه اقیانوس نمیشه رفت، تا اقیانوس اول خودمونیم، بعدش آمریکاس و بعدش یه اقیانوسه دوباره:))

ای بابا
پس امید به دیدن جولیک از لیست آرزوها خط میخوره):‎
این سفر کرده که صد قافله دل همره اوست و اینا همون
ان شا الله جای بهتری برات باشه‎(:‎

حالا نمرده م که!:)))

۲۹ شهریور ۱۰:۰۳ هانی هستم
خدافظ! بان ویاژ!
پس بیشتر بنویس
من خواننده ی در سکوت بودم :)
۳۰ شهریور ۱۰:۴۶ ♫ شباهنگ
سوال همیشگی من از رفتگان:
اونجا چی داره که اینجا نداره؟ چیزی که ارزش اونجا موندن به خاطرشو داشته باشه. (چهار مورد نام ببرید)
اینجا چی داشت که اونجا نداره؟ چیزی که ارزش برگشتن به خاطرشو داشته باشه (چهار مورد نام ببرید)
اونجا شرایط زندگی بهتره (سطح رفاه بالاتره)
انسان ها ارزش بیشتری دارند
به احتمال زیاد مزد زحماتت را می گیری
می توانی سالم تر زندگی کنی

غریب نیستی
اینجا خانواده داری

این دو تا را هم چون گفتی نوشتم وگرنه برو و به این چیزا فکر نکن
۳۱ شهریور ۱۷:۰۰ مهدی صالح پور
عه! تو هم سنگر رو رها کردی؟ :))
دیارِ کفر بهت خوش بگذره. :)
۳۱ شهریور ۲۱:۳۶ امیر بیابانی
وبلاگ خوبی دارید
برو خدا به همراهت . بهت گفتن اینجا ثروت میلیاردی در انتظارته هم بر نگرد عزیز جان
۰۲ مهر ۱۵:۰۴ سجاد بوداغی
موفق باشی
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
برای سفر کرده.
مشت سرخ آهنین
پولدارها قانون ندارند
تعریف های اثر انگشتی
این چارّراه، آن تلفن خانه، این سفیر
چرا باید مؤدب باشیم
بلاگفاک
سرطان
نباید بدانید؟
نذر طبیعت
پدیده سوءتفاهم
به مناسبت روز دختری که زورکی تبریک میگن!!!
چرا لینک و عنوان پستتون رو برمیدارین؟ تا کی مقاومت؟
بایسیکِل ران
تگ ها
بایگانی
شهریور ۱۳۹۷ ( ۶ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۷ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۲۲ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۱۴ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
دی ۱۳۹۶ ( ۲۰ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۱۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۶ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۴ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
روزهای زندگی یک مسافر
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
پنجره می چکد
در من نهفته گویا، یک دایناسور خوب!
در دیار نیلگون خواب
زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک
آشتی با دیونیسوس
دامنِ گلدارِ اسپی
همیشه تنها
کوچ
قالب: عرفان و جولیک بیان :|