ناخنامو نگفت چرا ولی

ناخن ها و موهایم را بلند می کنم بعد از این همه سال مثل پسرهای کوچه خیابانی گشتن، فقط چون عطیه جان یک  روز برگشته گفته «موهاتو بلند کن میخوام دس کنم توش!»

۳ نظر ۰ لایک

5.

مسئله ای که خیلی اذیت می کنه عصبی بودن باباست توی موقعیت های بد. یعنی ما خانوادگی اساسا وقتی تو یه هچلی هستیم( ولو هچلی در حد گم شدن بسته نوک هفت دهم اینجانب شب اول مهر) بابا به حدی عصبی میشه و داد و فریاد می کنه و به این و اون می پره که اون هچل کوچیک از اصابت هواپیما به برج های دوقلو هم فجیع تر به نظر برسه و بعد سر همین هچل یه خانواده یه هفته از هم می پاشه حتی.

بعد الان کاملا میشه حدس زد زوج جوان روبرو که جدیدا همسایه مون شدن یازده ماه دیگه همین موقع وقتی ازشون بپرسیم «قراردادتونو تمدید کنیم یا نع؟» جوابشون چی خواهد بود. ماشالا صدا نیس که، فورته میسیمو طبل هیئت امام حسینه.

۱ نظر ۰ لایک

خوشم میاد همه چی رم تحلیل می کنه

برای پیگیری اخبار سیاسی، هنری، سینمایی، علمی، فرهنگی و غیره دنیا، به سایت دانشگاه بروید، روی دنج ترین صندلی بنشینید و منتظر باشید دوست پسر پشت سری وارد سایت شود. خوابگاهی هم باشد فبها.

همین.

 

بعد میگویند دختر ها چقدر حرف می زنند.

+مانیتور کاملا توی چشم هر سه تایشان فرو ست. این را میگویند پرایوسی.

۲ نظر ۰ لایک

شنبه ی اولی که می دونیم

روز های خوبی رو نمیگذرونیم. مامان استراحت مطلق گرفته و با این وجود شاید تنها کاری که نمیکنه استراحت از نوع مطلقش باشه. مدام توی خونه ست و می چرخه برای خودش از این اتاق به اون اتاق، حالا که بالاجبار دیگه سرکار نمیره انگار یاد روزهای خونه داریش کرده باشه سرشو گرم میکنه به رفت و روب و پخت و پز. مجبوریم هی رومون رو ازش برگردونیم تا نفهمه اشک تو چشمامون حلقه زده. زهرا در اتاقو می بنده ، قوز می کنه زیر پتوش و هق هق می کنه. به نظرش من خیلی بی احساس میام که اشک هام سرازیر نمیشن. مامان می فهمه ولی. از دماغم که قرمز میشه و مژه هام که می چسبه به هم.

 

امروز میره برای ام آر آی رنگیش و بعد احتمالا مشخص کردن تاریخ عملش که هر چه زودتر باشه. اینطور که خودش میگه مهم ترین دغدغه ش اینه که دم عیدی موهاشو نتراشن...! پیشنهاد دادم ما هم موهامونو بتراشیم که حس غریبی نکنه مثلا...من باید بهش روحیه بدم عوض گریه، برم زیر پتو بغش کنم قوز کنم هق هق کنم چه کمکی میکنه مثلا؟

۵ نظر ۳ لایک

3.

درنظر گرفتن کلمات کلیدی برای وبلاگ از آن کارهایی است که نظم ذهنی فوق العاده می خواهد. که آدم بداند زین پس قرار است در فلان و فلان و فلان دسته ها مطالبش را بگنجاند یا قالب کلی نوشته هایش به بهمان و بهمان و بهمان دسته تقسیم می شود. من هیچوقت طی این چندین و چند سال وبلاگ نویسی از پس این یک کار هم بر نیامدم. یعنی کلا جز قسمت باز کردن «ارسال مطلب جدید» و تند تند تایپ کردن تقریبا از پس هیچ قسمت وبلاگ داری بر نیامدم اصولا.

۰ نظر ۰ لایک

Unknown

یک چیزی که مرا خیلی همیشه اذیت می کند اسم انتخاب کردن برای وبلاگ هاست. بدتر از آن پیدا کردن آدرسی است که بخورد به اسم انتخابی. خیلی عجیب به نظر میرسد ولی آدرس ویرگول . وبلاگ، در همه سرویس های وبلاگ نویسی به جز پرشین بلاگ اشغال بوده. یعنی انگار یکی این حفره را خالی گذاشته تا همچو منی پرش کنم.

 

ویرگول...خب چرا ویرگول؟ "آقای هامیل میگوید بشریت ویرگولی است در کتاب قطور زندگی و وقتی پیرمردی چنین حرف چرندی میزند دیگر واقعا نمیدانم من چه میتوانم اضافه کنم." را رومن گاری توی زندگی در پیش رو از زبان مومو می گوید. رومن گاری نویسنده مورد علاقه من نیست و سرجمع جز زندگی در پیش رو، فقط خداحافظ  گاری کوپرش را خوانده ام. ولی جمله اش چشم من را گرفت وسط هیر و ویر یک صبح سرد توی فرجه امتحان های یک ترم لعنتی لعنتی.

 

بگذریم. چقدر شروع کردن وبلاگ سخت است. مثل اف اس ماکسی که از اف کا بیشتر است!

۲ نظر ۰ لایک

hello world

رسم مسخره ای که بین برنامه نویسان نود درصد زبان های برنامه نویسی که آموخته ام شایع است، چاپ کردن عبارت "hello world!" در اولین برنامه کارآموز است. انگار که از روز اول بخواهند حالی تان کنند که این که میخوانید خروجی ملموسی دارد همچون سلام دنیایی که چاپ می کنید.

 

 

سلام دنیا. وبلاگ قبلی ام را با مرگ پدربزرگم تمام کردم و این یکی با بیماری مادرم شروع می شود. سکنی گزیدنم در این وبلاگ ختم به حادثه جدیدی نشود صلوات!

۱ نظر ۰ لایک
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
Zero
Dandelion
بخاطر خودتون دو تا
راننده تاکسی
چکار هر چه تو میخواهی ست، بخواه آنچه می خواهی
برتر بودن یا نبودن
یک روز پاییزی از بالای ساختمان شماره 346
برای سفر کرده.
مشت سرخ آهنین
پولدارها قانون ندارند
تعریف های اثر انگشتی
این چارّراه، آن تلفن خانه، این سفیر
چرا باید مؤدب باشیم
بلاگفاک
تگ ها
بایگانی
آبان ۱۳۹۷ ( ۵ )
شهریور ۱۳۹۷ ( ۶ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۷ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۲۲ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۱۴ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
دی ۱۳۹۶ ( ۲۰ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۱۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۶ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۴ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
روزهای زندگی یک مسافر
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
پنجره می چکد
در من نهفته گویا، یک دایناسور خوب!
در دیار نیلگون خواب
زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک
آشتی با دیونیسوس
دامنِ گلدارِ اسپی
همیشه تنها
کوچ
قالب: عرفان و جولیک بیان :|