یک سوال

مگه اسکناس هزارریالی چقدر می ارزه که به تعداد ساعت های عمرت اصلا نه، به تعداد موهای سرت جایزه بگیریش؟!

 

پی نوشت: بیشتر مردم در حدود 100هزار تار مو روی سرشان دارند.کسانی که موهای صاف دارند،150هزار و موقرمز ها درحدود 90هزار تارمو دارند.

۱ نظر ۰ لایک

بالاتر از توهم

-دنبال چی می گردی؟
-نمیدونم...شاید دنبال کسی،چیزی، جایی،... یه چیزیو گم کرده م.... اون وسط ها،تو گذر زمان، تو ورق های تقویم... 

یادم نرفته....مگه میشه یادم بره؟ همین روزا بود... همین موقع ها بود....همیشه همین موقع هاست،نیست؟ همین روزا، همین حوالی، که مثل پتک می خوره تو سرم....نه، مثل یه گلدون شیشه ای که خورد میشه و تیکه هاش با حرکت آهسته پراکنده میشن رو زمین.... همونا که هر چقدر هم با دقت زور بزنی به هم بچسبونیشون بازم جاشون روش می مونه....جاش میمونه....جاش تا ابد می مونه....بعد هی هروقت که می بینیش نگات کشیده میشه سمت ترک هاش، ریز میشی تو جاهای خالی لب پر شده بین تیکه ها، دیگه چیزی که میبینی گلدون نیست، همه ش ترکه، جای خالیه، تیکه های لب پر شده س... بعد یه روز خسته میشی و گلدونو میندازی دور تا دیگه چشمت به رد های روش نیفته....
کاش می شد اینو هم انداخت دور.... اینی که یه چیزیش گم شده، یه چیزیش کمه، خط به خط جا به جا نقطه به نقطه ش شکسته،ترک برداشته، لب پر شده.... بعد میتونستم راحت بشینم عقب و نبینم همه ی اینا رو....
کاش حتی می شد زمانو برگردوند عقب، به همین موقع های اون وقت ها.... که هیچ گلدونی نشکنه، از اونم بالاتر، گلدونی نباشه که بشکنه....

کاش اصلا همه چیز به سادگی همین گلدون بود، کاش همه چی همینقدر قابل لمس بود، فهمیدنی بود....

دنیا خیلی پیچیده س، میدونی؟ پیچیده تر از اونه که حتی بفهمم اونی که گم کرده م چی بوده،چرا گم شده، کی گم شده اصلا؟ من گمش کرده م یا خودش خواسته گم بشه؟ یا شاید هم از اول چنین چیزی در کار نبوده و هر چی که هست فقط یه مشت تصوره؟ 

کاش فکر کردن هم یه جور ترمز دستی داشت....


پ.ن.: این نوشته یک صاحب بیخواب دارد که هر از گاهی خیلی بی خواب میشود و قلم به دست میگیرد و هی این شاخه به آن شاخه می پرد! من که مطمئنم اصولا کسی این را نمی خواند ولی اگر خواند بداند نویسنده اوتیسم ندارد، فقط کمی گیجاویج و آشفته حال بوده!همین!

 

پ.ن.: مشکل بود خانم دکتر، مشکل بود! روز اول که نشستیم رو به روی هم گفتی « من مشکلی نمی بینم» و تا آخر آخر جلسه آخر رو حرفت موندی.... حالا نگاهم کن، چهارمین سال دبیرستانمو در حالی شروع  کرده م که هنوز پشت سرم پچ پچ هست، هنوز سنگینی نگاه های کج رو  رو صورتم حس می کنم، هنوز باید لبخند بزنم به اونا که میان و میگن «حلالمون کن که دیروز پشت سرت داشتیم می گفتیم {...}» و هنوز جرات نمی کنم یک کلمه حرف بین هم سن و سال هام بزنم که به هزار چیز متهم نشم، و هنوز....

مشکل بود، نبود؟!!

 

پ.ن.: حالم اصلا خوب نیست.... یکی به دادم برسه.

۲ نظر ۰ لایک

دوشاخه تو بزن تو پریز!

بغل دستی:

-تو به منبع انرژی کیهانی وصلی؟

من:

-خنثی

 

ببینم، واکنشم خیلی غیرعادی بود؟متفکر

۳ نظر ۰ لایک
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
خوش باوری هایی که بر باد می روند
خبردونی
1134-اسنپ
چی میشه گفت؟
شاهزاده خانومی که نمیخندید 436
دیشب خواستم بخوابم اما مگه تو گذاشتی؟
یه کتاب بنویس بذار کنارش
تگ ها
بایگانی
مهر ۱۳۹۶ ( ۱ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
پاموک
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
کد و دیزاین: عرفـــان ویرایش و خوشگلاسیون: جولیک