درگاه کمک های مردمی برای زلزله زدگان کرمانشاه، جمعیت امام علی

شریف(2)

هنوز باورم نمیشه که تموم شد:دی

ولی خب ظاهرا تموم شد!

کنکورو میگم! خلاص شدم بالاخره!

 

باید بگم اوقات بس مفرحی داشتیم:دی من باب مثال، یک خانومی داشت بچه ش رو رهنمون میشد به سمت سالن امتحان!!!!! برگشتم میگم که: خانوم، شما اینجا چیکار می کنین؟ میگه هان؟ میگم که مگه نمیگن ازدحام شده مامانا این قسمت نیان؟اصلا از دم در به اینور راهشون نمیدن! میگه ها؟ من که مامانش نیستم! میگم باباشین پس؟ میگه ها؟ نه...؟

حتی رفتیم طبقه دوم من دیدم اون خانوم رو!:)) مراقب باهاش درگیر شده بود که واسه چی اومدین!:)) و خانومه میگفت جاشو پیدا کنم میرم:))

 

بگذریم! البته ما از رفتار عوامل کنکورمان در شریف بسیار رضایت داشتیم! بسیار با ما ابراز همدردی می کردند و ما حتی خل مشنگ بازی درآوردیم به دیده ی مهر و عطوفت و «چیزی نیست عواقب کنکوره» ما را نگریستند!

خانومی که اومده بود شناسنامه مو ببینه ، گفت عزیزم! کارت شناسایی! آقا ما دست کردیم تو جیب دیدیم نچ! سجل نیست! گفتم یه لحظه:دی دست کردم اون جیب، نبود! گفتم به خدا آوردم وایسین:(( گفت خب خب آروم باش خودتو کنترل کن من میرم یه دور می زنم گیرش آوردی نشونم بده:) بعد منم حالا استرس که بابا شناسنامه م نوئه و تازه روز بعد انتخابات(!) گرفتمش:(( هی اینورو نگا اونورو نگا تو بطری آب زیر پوست شکلات لای مقنعه... آخر دیدیم بهله از تو جیب در اومده افتاده زیر صندلی!:| دیگه صدا کردیمش و یه نگاه سرسری انداخت و رفت:دی( خدایی عکسش قدر نصف تمبر یادبود ابن سیناست، چجوری میخواست منو تشخیص هویت کنه، الله اعلم:دی)

 

و همانا مسخره این بود که نظر به اینکه من چهارسال دبیرستان رو چهار جای مختلف خوندم، تقریبا هر کی از بغلم رد می شد یا منو میشناخت، یا همراه کسی بود که منو میشناخت:)) صندلیمو که پیدا کردم یهو یه چیزی با شتاب خورد به کمرم و بعد حس کردم یکی داره خفه م می کنه! حالا یا قمر بنی هاشم آقا من جوونم ، آرزو دارم ،ول کن گردنو:)) بعد شروع کرد به جیغ زدن که «گرفتمش! سارا رو گرفتم! بیاین! بیاین!» (تریپ این پسره راهنمای اینانلو تو خنده بازار حتی:دی) بعد دو سه نفری اومدن و ایشونو از گرده ی ما جدا نمودند و دیدیم که با جمعی همکاسی جوگیر طرفیم که گردنگیره طبیعتا پارمیدا بود:دی بعد دیگه از راه پله میومدیم پایین پریا اینا رو میدیدیم دم در آیدا اینا رو نظاره می کردیم تو راه برگشت سولماز و دار و دسته و...اوف!:دی اصلا کل شکنجه های این چهارسال رو پیش چشمم دیدم:))

 

خلاصه که، تجربه ی خوب و گرانبهایی بود، طی تصمیمی که دو شب قبل گرفتم، میخواستم «اولین »های زندگیمو با استرس و اضطراب به نابودی نکشم، و ازش به عنوان یه اولین تکرار نشدنی، لذت بردم!

 

+ گاهی اینکه هیچ کاری در موردی از دستم بر نمیاد.....تا مرز جنون می بَرَدَم. کنکور سراسری تمرین خوبیه برای اینکه یاد بگیریم، گاهی انفعال رو باید پذیرفت. چون کار دیگه از دستت بر نمیاد.

+مرسی از همه ی اونا که دیشب با پیام های هیجانی و روحیه بخششون ، امروزمو آسون کردن. این که غزال از اون سر دنیا روز ها رو بشمره و بدونه روز کنکورمه، اینکه نصفه شب وقتی میخوام بخوابم فسقلی میاد حالمو بپرسه و روحیه بده که استرس نداشته باش، اینکه ...خیلی اینکه های نگفتنی! ممنون از همه تون!:)

۱۰ نظر ۰ لایک

شریف

دانشگاه شریف از مدت ها قبل نقش اساسی ای تو سرنوشت من داشته.تا جایی که یادم میاد، امتحانای مهم زندگیم خیلیاش رو تو شریف دادم. مثل ورودی لعنتی سلام. یا حتی خروجیش. نمی دونم چه حکمتیه، ولی ما هر وقت قرار بود حادثه مهمی برامون رخ بده، یه پاش شریف بود.

کارت کنکورم رو گرفته م. حوزه م شریفه. چرا تعجب نمی کنم؟خنثی

به فال نیک می گیریمش!هر چند کلا به فال(اعم از حافظ،قهوه،کف دست) بی اعتقادم!نیشخند

 

با آرزوی موفقیت برای همه کنکوریا...

 

+از اونجا که به طور رسمی من دیگه درس نمی خونم، برگشتم! ممنون از هولدن که چراغ بلاگ رو روشن نگه داشت و ممنون از همه که اومدن و حضور داشتن و اینانیشخند

+جولیک پس از هفت سال بالاخره تابستون تعطیله! زین پس ما هی آپ می کنیم!

+ اینو از مامان گرفتمقلب قابل توجه میلاد: ژاپنی نمی خونه!نیشخند 

۱۰ نظر ۰ لایک

پرایوسی من

توی این سه در چهار در و دیواری که اسمش را گذاشته ایم اتاق، که سه در دوی سمت پنجره اش مال من است و سه در دوی سمت درش مال تو، نه میتوان نماز خواند ،نه میتوان آهنگ گوش داد، نه میتوان درس خواند، نه میتوان نقاشی کرد، نه میتوان وب گردی کرد، ، نه میتوان تلفنی برای سارا مسئله فیزیک حل کرد و ریز نمرات ریحانه را خواند، نه میتوان ویولن تمرین کرد، نه میتوان کتاب خواند و نه می شود خوابید حتی!

 

توی این اتاق نه می شود خندید، نه می شود گریه کرد، نه می شود فریاد زد، نه می شود مشت زد به جایی، نه می شود حتی، بی حرکت نشست و زل زد به دیواری، موتایی، چیزی...

 

 

حریم خصوصی توی شیش تای من و شیش تای تو، درست تعریف نشده خواهر جان!

 

 

+ بعضی ها ، خیال می کنند دو سال و یک ماه و هفده روز زود تر رسیدن، بهشان این حق را می دهند که شخصیت یک نفر را با غلطک اسفالت شهرداری زیر بگیرند و رد شوند و بروند و بروند و بروند تا بی نهایت خدا...

تو بگیر بیست سال! دویســـت سال! دو هــــــزار سال!... چه فرق می کند تو می شوی کی من، من می شوم کی تو...من این حرف ها یادم نمی رود...چند سال شد راستی؟

کی حال داشت بشمرد؟

 

 

 

+ میدونم که نباید اینجا باشم. فقط بغض داشتم و کسی نبود که بهش بگم بغض دارم.

+ بچه ها! آخ....بمیرم براتون الهی... این همه وقت، چطوری تحملم کردین و صداتونم در نیومد؟بغل

۱۰ نظر ۰ لایک

صدا، دوربین، حرکت...

 

 

بیرون پنجره ی تو هنوز، دنیا از حرکت نایستاده ، نگاه کن! زندگی منتظر کسی نمی ماند...

حرکت...

 

+ خودم گفتم که فهمیدم، فهمیدم لیاقتش را ندارم. ولی خدا؟ نمیشود بگویم خسته شدم از این همه انفعال و به درد نخوری؟ یک روز، یک جا، بالاخره مأمنی، ...ها؟

+ یک نفر به حق اشاره کرد که ما ناجوانمردانه رفتیم ، بی عرض ادب و خداحافظی. آمدم خداحافظی کنم ازتان.

استبداد صغیر هولدن خانی و استعمار من زندگی کماکان ادامه دارد. هاااا،..... پاق [افکت کوبیدن انگشتری بر پای قرارداد ترکمانچایخنثی]

۱۰ نظر ۰ لایک

کتابخونه

کتابخونه ی من این نیست. یعنی،  کتابهایی که توش معمولا هست، خیلی خیلی از اینی که این پایین می بینید قابل دوست داشتن تره. الان اومدم جو کنکور بدم بهتون!نیشخند

 

+کتابخونه شامل یه قفسه بزرگ کنار میزه و دو تا کابین بالای میز.

+ کتابخونه فی الواقع باید این قابلیت رو داشته باشه که چارچنگولی بری توش و سالم در بیای نیشخند یا مثلا یهو هوس کنی یه چیزیو ورداری و بپرسی سمتش! واسه همین تو کتابخونه من حتی الامکان فقط کتاب نگه میدارم ولاغیر!

+ گاوی که در تصویر می بینید متعلق به محمده که بنده به فرزندی قبولش کردمنیشخند

+جونور رو از اونجا که فقط فاطمه میشناسه، معرفی کنم که جامدادی رو میزی اینجانبهنیشخند یه بچه ی سیاه کچله که دو تا گیس فرفری از دو سر کله ش آویزونه و کلی به قول مهشاد ماچ کردنیهخنده

 

عکس یک! 

عکس دو!

 

 

 

دعوتیا :

هولدن (دوبارهنیشخند) ، مهشاد ، کافه چی ، فاطمه ( هر وقت برگشت) و علی.

۱۰ نظر ۰ لایک
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
امریکن(من برای پستتون عنوان برمیگزینم،لینکشو به لطایف الحیل پیدا میکنم،وبه هرقیمتی شده لینکش میکنم!)
باور ها
که همین دوست داشتن زیباست.
من یه دیوونه م که دیوونگیشو دوست داره
قدرتِ تشخیصتون رو از دست ندین
گاهی مقصر خودِ ماییم.
به مرور
تگ ها
بایگانی
آبان ۱۳۹۶ ( ۴ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
پاموک
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
کد و دیزاین: عرفـــان ویرایش و خوشگلاسیون: جولیک