این علی شیرازی واقعا به چی دلش خوشه؟؟

اتفاق بدی که با هر وبلاگ عوض کردن سر من میاید پاک شدن آرشیوم نیست که هدر شدن مخاطبانم است. هی باید دوره بیفتم محارم را خبر کنم و غریبه ها را دست آشنایی بدهم و...!

 

اتفاق میمون این روزها اینکه بلاگفا آی پی ام را از کامنت گذاری منع می نماید:‏|‏ من مانده ام با دست توی حنا و جماعتی بلاگفایی که دل تنگشانم...!

۲ نظر ۰ لایک

نصیبتان شود از این هم دانشگاهی ها*

یک ستاره خانمی داریم توی یونی موجود به غایت جالبی است. مثلا خیلی علاقه دارد به جای سلام بگوید «درود» یا به جای مبارک بگوید «گرامی». یا مثلا خیلی موجود بامرام صفتی است به قسمی که مثلا ممکن است یک ساعت یک لنگه پا منتظرتان بماند بروید یک برگه را امضا کنید بیایید با هم بروید خانه.

چندوقت پیش توی تاکسی مسیر دانشگاه اتفاقی یک جا نشستیم، میگفت «مردم توی کشور های دیگه هموطن میبینن خوشال نمیشن، از کنار هم عبور می کنن فقط..!بیا خوشالی امروزمون این باشه که همدیگه رو دیدیم تو تاکسی!»

 

حالا جدا از اینکه دیدن من توی حالت خمار سحرگاهی چه خوشحالی ای برایش داشته که بشود «خوشالی روز»، خیلی منش جالبی میتواند باشد که فرضا منی که وسط ابروهایم خط های عمودی و افقی ناشی از اخم و تخم هرروزه ،آن هم در اوایل جوانی خودنمایی می کنند، از آن روز، صبح به صبح از خواب بلند می شوم و با خودم میگویم «خوشالی امروزم این باشه که لنگه جورابم پیدا شده» «خوشالی امروزم آدامس سیب اوربیت» یا هر چیز دیگری.

 

این ستاره خانم ما حالا منش های دیگری هم پیشه کرده که میگویم در آینده.

 

*به آدمی که در دانشکده شما درس میخواند و هم رشته شما نیست چی میگویید؟

۵ نظر ۰ لایک

ناخنامو نگفت چرا ولی

ناخن ها و موهایم را بلند می کنم بعد از این همه سال مثل پسرهای کوچه خیابانی گشتن، فقط چون عطیه جان یک  روز برگشته گفته «موهاتو بلند کن میخوام دس کنم توش!»

۳ نظر ۰ لایک

5.

مسئله ای که خیلی اذیت می کنه عصبی بودن باباست توی موقعیت های بد. یعنی ما خانوادگی اساسا وقتی تو یه هچلی هستیم( ولو هچلی در حد گم شدن بسته نوک هفت دهم اینجانب شب اول مهر) بابا به حدی عصبی میشه و داد و فریاد می کنه و به این و اون می پره که اون هچل کوچیک از اصابت هواپیما به برج های دوقلو هم فجیع تر به نظر برسه و بعد سر همین هچل یه خانواده یه هفته از هم می پاشه حتی.

بعد الان کاملا میشه حدس زد زوج جوان روبرو که جدیدا همسایه مون شدن یازده ماه دیگه همین موقع وقتی ازشون بپرسیم «قراردادتونو تمدید کنیم یا نع؟» جوابشون چی خواهد بود. ماشالا صدا نیس که، فورته میسیمو طبل هیئت امام حسینه.

۱ نظر ۰ لایک

خوشم میاد همه چی رم تحلیل می کنه

برای پیگیری اخبار سیاسی، هنری، سینمایی، علمی، فرهنگی و غیره دنیا، به سایت دانشگاه بروید، روی دنج ترین صندلی بنشینید و منتظر باشید دوست پسر پشت سری وارد سایت شود. خوابگاهی هم باشد فبها.

همین.

 

بعد میگویند دختر ها چقدر حرف می زنند.

+مانیتور کاملا توی چشم هر سه تایشان فرو ست. این را میگویند پرایوسی.

۲ نظر ۰ لایک
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
از لای ترک ها
وقتی نو بودی
آقای خسته بند
افتر بازنشستگی
سروش یا تلگرام؟
عرض زندگی
اعتراف مخوف
تگ ها
بایگانی
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۲۲ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۱۴ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
دی ۱۳۹۶ ( ۲۰ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۱۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۶ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
روزهای زندگی یک مسافر
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
پنجره می چکد
در من نهفته گویا، یک دایناسور خوب!
در دیار نیلگون خواب
قالب: عرفان و جولیک بیان :|