هراس

باید اعتراف کنم یه جور فوبیا دارم...

فوبیای "رها شدن"...!

 

۱ لایک
۰۶ دی ۰۴:۱۱ خوشحال
یه حسی بهم میگه این مرد احساسی قبلا هم اومده بود اینجا! چی کار کنیم فوبیات از بین بره؟

آره گمونم دو باری دیدمش!هر دفعه هم یه کامنتو بیس بار میفرسته! فعلا فقط میتونین به رهاکنندگانم زبون درازی کنین:دی

۰۶ دی ۰۵:۵۰ نفیسه
امممم خب شاید آدم بتونه به این فک کنه که اون کسی که بدون دلیل موجه رهاش میکنه ، همون بهتر که اینکارو انجام بده اصن! واالاا!

لزوما دلیلش غیرموجه نیس خب!

هممون یه جور فوبیا داریم، حالا مال تو فوبیای رها شدن ـه، مال من یه چی دیگه مثلا! تنها راهکارش اینه که بش زیاد فکر نکنی. فکر کردن همانا و سرت اومدن همان! [برادر زاده ای اندیشمند و ناصحی مشفق و از این دست خزعبلات!! ] ...... پ.ن. عع! پروف!

بابا برادرزاده زن داداش...:دی +اینجوری نگاش نکن از بلاگ جیمز قلابش کردیم

دلم واسه وبلاگای پرشین بلاگیا تنگ شده بود! :)

وبلاگای پرشین بلاگم ایضا! رفتی مفقود الاثر شدی واسه ما! از اون سه متر ریششم خجالت نمیکشه مردک!

منم فوبیای خفگی تو محیط تنگ دارم. /:

اونو من به صورت "ترس از گیر کردن در جاهای تنگ" دارم و با این حال از علایق قدیمیم خفه کردن خودم تو جاهای تنگه:دی

یه دفعه که رها شی ...ترس از سرت می پره :)

کم رها نشده م،الانشم از هفت دولت رها م!

نگران نباش...اینو یادت باشه که اونی که تا الان رهات نکرده، الان و هیچ وقت دیگه هم رهات نمی کنه. خدا همیشه بزرگه.

یه خطایی در برنامه نویسی وجود داره به نام "حلقه بی پایان" که شامل حال گزاره ت میشه. اینجوری حساب کنی هیچکی هیچوقت هیچکیو رها نمیکنه.

۰۹ دی ۰۹:۱۰ نییر بلا!
عه کی میخواد رهات کنه؟ بده من عکسشو پاره کنم برات!

عکسشو پاره کنم برات....

شاید یه کم شعاری به نظر بیاد ولی من منظورم از اون کسی که تا حالا رهات نکرده خدا بود. نه آدما.

خدا من یکی رو نگرفته بود که بخواد رها کنه یا نکنه. از خودش بپرس.

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
تعریف های اثر انگشتی
این چارّراه، آن تلفن خانه، این سفیر
چرا باید مؤدب باشیم
بلاگفاک
سرطان
نباید بدانید؟
نذر طبیعت
پدیده سوءتفاهم
به مناسبت روز دختری که زورکی تبریک میگن!!!
چرا لینک و عنوان پستتون رو برمیدارین؟ تا کی مقاومت؟
بایسیکِل ران
چی بیشتر از همه آزارت میده؟
سکانس ها و بازیگر هایش
یکی رو، یکی زیر
تگ ها
بایگانی
مرداد ۱۳۹۷ ( ۷ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۲۲ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۱۴ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
دی ۱۳۹۶ ( ۲۰ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۱۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۶ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۴ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
روزهای زندگی یک مسافر
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
پنجره می چکد
در من نهفته گویا، یک دایناسور خوب!
در دیار نیلگون خواب
زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک
آشتی با دیونیسوس
دامنِ گلدارِ اسپی
همیشه تنها
کوچ
قالب: عرفان و جولیک بیان :|